
سلاااااااااااااام
خوبین؟
من که خوف خوفم از این بهتر نمیشم.

امروز یکی از بهترین روز های زندگیمه
با مهدی هستم
تا چند دقیقه دیگه میریم ناهار می خوریم

صدای پات منو می کشه
تب نگات منو می کشه
تو دل دل ثانیه هات، عطر هوات منو می کشه
می خونمت نفس نفس، رنگ لبات منو می کشه
کاش قفسم می شدی، همنفسم می شدی
پس می زدی غم منو ، آتش بسم می شدی
بیا بشین پیش روم، نذار بره آبروم
بیا تو ساعت عشق، شرمو بگیرش از روم
بیا به حرمت بوسه، حبس کنیم نفسو
به اسم اولین عشق، لمس کنیم هوسو
شاید بمونه تو نگام،تا آخرین نفس برام
شاید بمونه تو صدام، اسم تو تنها کلام
بیا به حرمت بوسه، حبس کنیم نفسو
به اسم اولین عشق، لمس کنیم هوسو.





قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم
جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم
قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این
اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین
قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم
دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم
می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور
روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم
دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم
+
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388 13:28 توسط نینا
|
شلام
خوفین؟من توپم
برای اولین بار مهدیمو دیدم
بعد ۱۷ ماه و ۵ روز
۱۵ تیر .نمیدونین چقد خوف بود.کلی کادو هم گرفتم.
راستی ۲۹ تیر تولدمه.
اینم عکسی که خودم ازش گرفتم

+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 16:58 توسط نینا
|